صفحه‌ی 213

"

الف.

  سلام...، بوتیمارِ عزیز که رفتی. به گفته‌ی خیلی‌ها، تو و تمام کسانی که رفته‌اند، برمی‌گردید. برمی‌گردید و این‌بار برای خودتان می‌نویسید. برمی‌گردید و دیگر نمی‌روید. امیدوارم که این‌طور بشود. ولی چرا باید رفت؟

  بوتیمارِ عزیز این را بدان وقتی برای یک وب‌لاگ بیش‌تر از اوی‌ت وقت می‌گذاری، شاید یک‌ جای کار بلنگد! اما وقتی که تصمیم می‌گیری که وب‌لاگ‌ت را کنار بگذاری یک‌ جای دیگر کار هم می‌لنگد.

  بوتیمار جان، من آرمان شهرم، بلاگ سیتیِ لافکایویِ عزیز است. شهری که عده‌ای بچه ساکت‌های‌ش هستند مانند تو و خیلی‌ها و عده‌ای هم روانی‌‌های‌ش که از دیوار بالا بروند و مسابقه پرت کنند. شهری که سعی همه آن است که در آن هرچه که می‌نویسیم، باشیم، سعی می‌کنیم، اگر توی ترافیک گیر کردیم بوق نزنیم، شهری که سعی کنیم دروغ را توی‌ش راه ندهیم و دغل بازی و کلک و حیله را. شهری که می‌توان کلی از آن قصه بگوییم و در موردش‌ خیال‌بافی‌ها کنیم شب‌ها خواب‌های خوش‌ش را ببینیم تا وقتی که بسازیم‌ش، اما، اما تو می‌روی، خیلی‌های دیگر هم دارند می‌روند. خیلی‌ها خودکشی وب‌لاگی می‌کنند. حتا اگر همه بگویند باز می‌گردید، اما این از قدرت رفتن‌تان کم نمی‌کند. و این قدرت جامعه‌ی بلاگر‌ها را دارد می‌لرزاند. این که بوتیمار می‌رود و شاید که برگردد و آن زمان فقط برای خودش بنویسد می‌لرزاند. نه فقط به خاطر تو، بلکه به خاطر رفتن‌های نویسنده‌گان خوبی چون تو. این رفتن، دارد جامعه‌ی بلاگرها را که روز به روز کم‌تر می‌شوند، می‌لرزاند. و این لرزاندن باعث رفتن بقیه می‌شود. من  نمی‌دانم باید روی بلاگر بودن، تعصب داشت یا نه! من فقط می‌ترسم، می‌ترسم که این جمعیت کم بلاگران هم بروند و روزی کسی نباشد که بشود هم‌سایه لافکادیو توی بلاگ سیتی‌ش.

  دی‌روز پست بیست و دوم فوریه راخواندم که درمورد بی‌هوا رفتن‌ها نوشته بود. و تمام‌ کامنت‌های با جواب‌ش را. پستی که حالا معلوم نیست چرا ناکارش کرده. خیلی دل‌م گرفت، از این‌که در جواب یکی که گفته بود همه برمی‌گردند چه دیر و چه زود و نگران‌ نباش،  نوشته بود که برمی‌گردند ولی غمِ رفتن‌شان... .

  بوتیمارِ عزیز جواب دادن کامنت‌های دیگران که برای نوشته‌ات ارزش قائل شده‌اند که دلیل نمی‌خوهد، مثل این که بپرسی چرا باید جواب سلام بدهیم؟ یک جور هم‌دلی و دل‌گرم کردن‌ست!

+بوتیمار "ا ی ن گ و ن ه" رفت!

"

  • پنجشنبه ۱۳ اسفند ۹۴
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
Mr. Moradi
:(
سلام...

:(
بیست و دو
شاید چون منم دلم میگرفت که ناکارش کردم...
میرن و دلتنگی ش فقط برای آدم های مونده میمونه...
سلام...

جالبی‌ش این که ناخواسته این‌کار رو می‌کنن!
بیست و دو
بوتیمار هم رفت
بی هوا
خواننده هایی که حالا حتی فرصت پیدا نکردن بهشون بگن نرید..
چی بگم
:((
علی محمدرضایی
من یک وبی رودنبال می کردم که خیلی عالی مینوشت
تابیستم بهمن هم که اینترنت داشتم مینوشت وحتی خبری ازرفتنش نبود 10روزاینترنت نداشتم وقتی 1اسفند برگشتم خبری ازوبلاگش نبود ومتاسفانه اسم وبلاگش هم یادم نمی آدچه بود که حداقل اسمشوبزنم تواینترنت شایدنحذفیده باشدش
سلام...

بابا چه عجب، بالاخره یک نظر جانانه از تو به دست ما رسید!!!

متاسفانه خیلی‌ها، خیلی‌ها رو بر هم‌این اساس از دست دادن!
اگه هنوز آدرس‌ش رو داری یه نگاه کن، شایداسم وب‌لاگ‌ش توی آدرس‌ش باشه!
فاطمه .ح
میگم چرا اینقدر به برگشتشون امیدواری/ اطمینان داری/دارید؟ همه رو میگم.
سلام... .

من که از نیومدن‌شون می‌ترسم و هیچ اطمینانی هم ندارم!

اما اغلب به کسی که می‌گیم هم‌این رو می‌گه!حالا نمی‌دونم از اون جهت می گن که چون تجربه دارن یا از جهت دل‌داری، یا از اون یکی جهت که خودشون تجربه رفتن رو دارن!!!
علی محمدرضایی
1.من اگه حال داشته باشم درست نظرمیزارم اگرم نداشته باشم همون نه تانقطه ی معروف حالاخوبه من همون روهم میزارم توکه اصلا همونم نمیزاری.
2.کدوم اساس؟
3.اگه آدرسشوداشتم که اینجا نمی گفتم
ولی احتما150درصدوبش روحذف کرده چون اون هم منو دنبال میکرد وازلیست دنبال کننده های وبم حذف شده من هم دنبالش میکردم وازلیست وبلاگ هایی که دنبال میکنم حذف شده
4.به جیمیلت سربزن
من که می‌گم آدم وقتی نظری نداره، نظر نگذاره لطف بیش‌تری می‌کنه!

بر هم‌این اساس که یه مدت کوتاه به دلایلی از بعضیا بی‌خبر بودن!
آرشیو
Designed By Erfan Powered by Bayan