من و وب‌لاگ

(عکس هر چند وقت یک‌بار به روز می‌شه تا قیافه‌ی من یادتون نره:)) )

الف...

 سلام

  چندباری شده که از خودم بنویسم... اما بعدش گفته‌ام هرچه هم که گفته باشم... هر چه‌قدر هم که توضیح داده باشم، باز هم طرف نمی‌تونه من رو بشناسه. از طرفی از این که بگم "من را از نوشته‌های‌م بشناسید" خوش‌م نمی‌آد... چرا که خب آدم‌ها خیلی تنبل شدن... دیگر حوصله‌ی خوندن‌های زیاد رو ندارن... این بده... اما با عداوت و دشمنی نمی‌شه آدم‌ها رو به راه آورد... با دوستی می‌شه:) پس یک چیزهایی برای‌تان می‌گم... اما بدونید که شناخت دقیق‌تر و به‌تر از روی نوشته‌هاست... هرچند که با اون‌ها هم دقیقن نمی‌تونید من رو بشناسید... چرا که شناخت کاری‌ست سخت:) خب... من این‌جا میماجیل‌م. اسم اصلی‌م میم جیم اچ پیه! ترکیبی از فارسی و انگلیسی:) این که چرا کامل‌ش رو نمی‌گم به خودم مربوطه! اما اگه بخواید می‌تونید بپرسید!! سالِ هفتاد و نه از یه رحم در اومد و وارد رحمِ دیگه‌ای شدم... فعلن گرافیک می‌خونم اما علایق بسیار مختلفی دارم... شاید کم‌تر حتا به خودِ گرافیک علاقه‌داشته باشم... سالِ دیگه کنکور می‌دم... فعلن با خانواده‌ام زنده‌گی می‌کنم... چشمام  ضعیفه و عینکی‌م و اسم عینک‌م هم چشمکه:) به خیلی چیزها هم علاقه‌دارم و از یک سری چیزها هم بدم می‌آد. نکته‌ی آخر این که به خدا اعتقاد دارم:)


(این عکس چیست؟ خودتون حدس بزنید:) چرا هست؟! چون دوست داشتم... برام حسِ جنونِ جنینی داره خب!)

  این وب‌لاگ رو وقتی باز کردم که شاید حتا نمی‌دوستم وب‌لاگ چیه و به چه درد می‌خوره! (29 خرداد 1391) برادرم کمک‌م کرد... اوّل اسم‌ش مترسک چوبی بود از یه شعر از جلیل صفربیگی... تو بلاگفا بود(البته کل پستاش رو به این‌جا هم اضافه کردم:)) ) بعدن به دلیلی که خودم هم نمی‌دونم اومدم بیان! اسم‌ش شد گنجیشکک اشمشی از آهنگ فرهاد :) بعدتر شد بوووق بعدش شد داااد! (البته شاید اوّل داد بود، بعد بوق!) بعدش شد م نویسم، بعدتر میم نویسم! بعدترش هم شد سه‌نقطه، تا هم‌این چند وقت پیش که شد جنون جنینی! اون اوایل شاید حتا نمی‌دونستم برای چی وب‌لاگ دارم... امّا الآن می‌دونم! امّا نمی‌تونم بگم... چون خیلی از فکرایی که می‌کنی با کلمات دوست نمی‌شن و نمی‌تونی پیاده‌شون کنی... باید ازشون بگذری:) اما من وب‌لاگمو دوست دارم. کلن وب‌لاگارو دوست دارم و سعی می‌کنم با اینوریدر خیلی‌هاشون رو دنبال کنم:) خیلی دوست دارم بیش‌تر و بیش‌تر تو این‌جا بنویسم... مثلن روزی یه پست یا دو روز یه پست امّا خب نمی‌شه! فعلن هیچ کاری انجام نمی‌دم و طبق برنامه‌م پیش نمی‌رم! البته اگه برم هم بازم خیلی وقت ندارم... اما خب هر وقت که حس کردم باید پست بذارم، سعی می‌کنم این‌ کارو بکنم:)

آرشیو
Designed By Erfan Powered by Bayan