صفحه‌ی 14

به نام بی همتا ترین.
سلام.
امروز یکی از روزهای خدا، در پرتیسانِ قم، (در اصل پردیسانِ ولی به علت پرت بودن پرتیسان نیز نام گرفته!) بیکارم و نمی‌دونم چه کار کنم. داشتم با برنامه ادیوس ور می‌رفتم که یهو کامپیوتر هنگید! اِنقدر بدم می‌‌آد یهو کامپیوتر می‌هنگه!
با شکست‌هایم به پیش می‌تازم
و با اشک‌هایم سفر می‌کنم....،
یکی از خوانده های فرهاد که الان دارم گوش می‌کنم، و رفته روی مُخم پس برای همین قطعش می‌کنم. الان دارم به این فک می‌کنم که چی بنویسم. آهان یادم اومد.
من و دوستم دیروز در چند سانتی‌متریِ مرگ قرار گرفتیم. پس این قضیه رو برای تون تعریف می‌کنم. باید به عرض تان برسانم:
 چیپس و پفک و تخمه نیارین بهتره! چون این حقیقته! (برای این ننوشتم داستان چون فکر نکنید دارم چاخان می‌کنم شما آدم بزرگید دیگه هچی ازتون بعید نیست!) هیجان انگیز نیست که هیچ خیلی هم ناراحت کنندس(!):
من و دوستم و دوستِ دوستم داشتیم می‌رفتیم خونه‌هامون که یهو یه جای دوچرخه‌ی دوستِ دوستم گیرید(حرفم رو پس می‌گیریم اِنقدر بدم می‌آد از هر چیزی که یهو بهنگه یا بگیره یا... حتی اگه هواپیما دشمن باشه که داره به خاک ما تعرض می‌کنه. چون اگه بهنگه یا بگیره می‌افته رو سره خودمون!)  و در بغل همون جایی که دوچرخه‌‌ی دوستِ دوستم گیرید باتلاقی با آب باران درست شده بود که کفش یه پسره(دوستِ دوستِ دوستِ دوستم) رو به علت رد شدن از روش خورده بود و پسر هم به علت قد کوتاهش نمی‌توانست کفش هایش را در بیاورد(در اینجا اعتراف می‌کنم باتلاق چیز خیلی خیلی بدیه!) بگیرد پس با جورابهای گِلی‌اش به راهش ادامه می‌داد و دوستِ دوستم هم داشت با دوستِ دوستِ دوستم در اینباره حرف می‌زد که من و دوستم که به خاطر دوچرخهِ دوستِ دوستم برگشته بودیم از دوباره برگشتیم که ناگهان:
اوپ اوپ اوپ اوپ(هیجان زیاد!)
 کامیون بنزی رو دیدیم که یه راست به سمت ما میاد! (البته ما هم در لاین مخصوص برگشتن نبودیم، یعنی ما در لاین مخالف بودیم و بر عکس همه‌ی ماشین ها می‌رفتیم! کار خطرناکیه و الان پشیمونیم و به قولی معلوم نبود داریم می‌ریم یا داریم میام(چه ربطی داشت؟)) در آخرین لحظات کامیون پیچید و خودش رو صاف کرد و رفت و دوست بی‌فکر منم شروع کرد به فحش دادن به راننده کامیون و منم از ناراحتی در پوست خود نمیگجیدم چون تقصیر کار پیکانی‌ای بود که  پیچیده بود جلوی کامیون و راننده کامیونی که نمی‌خواست تصادفی انجام بشه دو تا پیچ محکم کرد که با یکی‌ش به طرف ما اومد و با یکیش صاف شد به همین سادگی به همین بدمزه‌گی!
من از دستِ دوستم به خاطر قضاوت عجولانش عصبانی شدم و می‌خواستم قانعش کنم که تقصیر راننده کامیون نبوده ولی بلا نسبت عینهو خر(در این‌جا به معنا واقعی کلمه است و به معنا بزرگ نمی‌باشد!) رو حرفش بود و می‌گفت تقصیر راننده کامیونی‌س منم به خاطر این که اختلافی پیش نیاد سریع گازیدم و اومدم خونمون.
کسی اگه متوجه نشده چی شده یه باردیگه متن رو بخونه وبه جا هر کلمه دوست یه ضمیر یا اسم بزاره. این تنها راهشه.
و در این جاست که باید بگویم این قضاوت عجولانه رو هم شما آدم بزرگ ها درست کردید (دوستم هم داره بزرگ می‌شه و من در آخر من اخرین بازمونده کوچولوها روی زمین می‌شم [شکلک ناراحت!]) هرچی در این زندگی می‌کشیم از دست شما آدم بزرگ هاست!
سوال: چرا شما آدم بزرگ‌ها پس از هر حادثه شروع می‌کنید به قضاوت‌های عجولانه؟
1) می‌خواهید خود را عالم و اندیشمند بدانید به علت این که مثلا از همه زودتر فهمیده‌اید قضیه چه بوده یا مقصر کیست!
2) کار دیگری جز این کار نمی‌توانید بکنید!
3) به ما تحمیل شده!
4)..... (در این جا چیزی غیر از گزینه بنویسد.)
جواب‌های خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید:
کلاغ کلاغ30000 (!)
خداحافظ تا پست بعدی.
  • جمعه ۲۶ آبان ۹۱

صفحه‌ی 13

یا او...
نمی‌دونم، چی بنویسم؟ آخه من هرچی می‌نویسم کسی به غیر از چند نفر بهم سر نمی‌زنه. تازه جالب اینکه یکی بود یکی نبود سر می‌زنن.(البته بعضی‌ها) خب من چه‌کار کنم؟
رسم شما آدم بزرگ‌ها اینکه باید بهتون سر بزنیم تا شما هم سر بزنید. به قول مهدی وبلاگ شما‌ها که بهم سر می‌زنید، به درد رده‌ی سنی من نمی‌خوره و واقعاً هم اینطوری خب چیزی از وبلاگ‌هاتون سر در نمی‌یارم چه‌کنم؟ شما آدم بزرگ‌ها چه رسم‌های به‌ درد ‌نخوری دارید! واقعاً که!
سول این هفته اینکه کی این رسم های بدرد نخور رو درست می‌کنه؟ و دلیلش چیه؟
1)    خود به خود درست شده.
2)    یه فردی به دلیل اینکه  نظر، کلاغ یا دیدگاه یا چراغ یا کُنِش و....ش زیاد بشه.
3)    کار کار اجنبی‌هاس به دلیل جنگ فرهنگی!
4)    .......(در این‌جا چیزی غیر از گزینه هارو بنویسید.)
جواب‌های خود رو به:
 کلاغ کلاغ30000(!)
ارسال فرمایید.
خداحافظ. تا پست بعدی.

  • جمعه ۱۹ آبان ۹۱

صفحه‌ی 12

به نام اعظم او...
سلام.
متأسفم برای شما که نتونستید جایزه‌ای رو ببرید(کلی پول خرج کردم!) و برای خودم خوشحالم چون یاد گرفتم طوری به زبون کولوچویی سلیس حرف بزنم که شما آدم بزرگ‌ها که به من سر می‌زنین چیزی نفهمین!

خب می‌خواستم امتحان کنم ببینم به قول شما آدم بزرگ‌ها، کودک درون کدوم یکی از شما‌ها زنده‌س.

ولی متأسفانه...

هیچی!

وللش.

بگذریم.

ترجمه متنی که از خوندنش عاجز موندید در ادامه مطلب.

من می‌خوام در این پست از شما بپرسم چرا کودک درون بعضی ها خوابیده.
الف) به علت رشد.
ب) به علت دوستان ناباب.
ج) به علت آشنایی با چیزهای جدید.
د)...... (در این جا گزینه ای غیر از گزینه ها را بنویسید)
برای من این شده یه سوال چون شاید تا چند وقت آینده کودکِ درونِ منم به خواب بره. پس چون مسأله فوریتیه لطفاً جواب‌های خود رو به سامانه کلاغ خواهی زیر ارسال فرمایید:
 کلاغ کلاغ 30000(!)
خداحافظ.

[ ادامه مطلب ]

  • شنبه ۱۳ آبان ۹۱

صفحه‌ی 11

به نام اعظم او ....
سِلو.
من داستم فک می‌تردم ته تی بنبیسم ته توما توشتون بیاد.بت به تین نتیژه رسیندم ته بدم اسمال تویدم ته شتلی بوت.
بدم؟
ندم؟
می‌دم:
اسمال یه دت پرچتوه داشتم با لق‌تاق بادی می‌دردم که مامایم یفت مهمونمون یو آبرد بد من‌یو برستاد دیبال نقود ‌مشتی!
همبین‌طوی که دیبال نقود مشتی می‌دشتم ته یه دو مامایم صدام کدر. یفتم تو دوتاق دیدم ته چه تیت خوشتلی رودِ زمبینِ دوتاق مهمونمون با دوبرینش وارد سد....
...
تیلد من اسمال پنژژنبه بوت. بعدژ مامایم ایا باسم ژاهارژنبه تَیلُد درفتن!
من در این مودوع باداشون در و بس تردم!
اینم از ژُست ارموز!
شما بدین در ژست های بعدی تی بنبیسم.
منمون.
خدادظ.


پس نوشت:

سِلو.
خوبین؟
خوشین؟
من این‌دفعه واسه این که نمی‌دونستم چی بنویسم، همین طوری با لهجه شروع کردم به نوشتن به صورت کولوچویی. اوایل برای این که شما هم بتونید بخونید، پرانتز باز می‌کردم بعد به سرم زد که یه متن به زبون سلیس کولوچویی بنویسم و شما اون رو ترجمه کنید و بعد به ترتیب به اولین نفری که جواب رو بفرسته تا آخرین نفر جوایزی اهدا خواهد شد!
-    اَلَکی(تیکه زبون یکی از بازیگرهای تازه وارد که در مجموعه مسیر انحرافی بازی کرده بود در قسمت‌های پایانی)
-    راستکی!!
کسی م که نمی خواد جواب بده باید تا پست  بعدی صبر کنه چون اینم یکی از پست‌هام که فقط به زبون کولوچویی نوشته شده پست بعدی هم همینِ که فقط ترجمه شده وهمچنین اسامی برندگان هم هست!!
اگر به سوالم هم که در متن هست جواب بدید متشکر می‌شوم!!
متن ترجمه شده در پست بعدی وجود داره!!
جوایز برندگان در ادامه مطلب می‌باشد.
خدادظ!

[ ادامه مطلب ]

  • جمعه ۵ آبان ۹۱
آرشیو
Designed By Erfan Powered by Bayan