صفحه‌ی 79

هیچی:)

  • جمعه ۲۵ بهمن ۹۲

صفحه‌ی 78

به ‌نام خدا

حق را می‌خورند!

حق را گر نگیری می‌خورند‌! آری... .

معلم گر لج کند حق را می‌خورند! آری... .

وقتی که کل کلاس با نمره‌های مستمر پایین دیده می‌شوند یعنی چه؟

در صورتی که حتی یک سوال هم از کسی نپرسیده‌ست!

این یعنی حق را خورده‌اند و می‌خورند! آری... .

حق مرا خورده‌اند، حق کلاس مرا خورده‌اند و مدیر و معاون بی‌عرضه هم می‌گویند: کاری از دست ما ساخته نیست!

یعنی معلم می‌تواند حق کل کلاس را بخورد و کاری هم نتوان کرد؟

به همان خدایی که جای نام‌ش آن بالاست و این معلم دم از آن دارد حق مظلوم خوردن ندارد! آری حق مظلوم خوردن دارد... .

به امید روزی که می‌توان جلوی حق خوری را گرفت!



  • جمعه ۱۱ بهمن ۹۲

صفحه‌ی 77

به نام خودِ خودِ خودِ خدا!

 

یه مدت ننوشتم و.... چی؟ چه بهونه‌ای دارم که بیارم؟؟؟؟؟؟

یادش بخیر.... .

 

نمی‌دانم که چند می‌شود معدل‌م! می‌دانم که من زحمت‌م را کشیده‌م حتی اگر بقیه فکر کنند که درس نخوانده‌م! مهم مگر خودم نیستم؟ نباید افکار دیگران رو به خودم تلقین کنم! من آرزوهایی دارم که برای رسیدن‌شون باید زحمت بسیار کشید! خب اندر این زحمت بسیار گر به فکر حرف دگران باشیم باید گفت که زحمت پوچ، زحمت هیچ!

 

دوست جدیدی پیدا کردم که ایشالا می‌شه رفیق فابریک‌م!

 

نمی‌دنم چرا دل‌م زندگی روستایی می‌خواد، البته دل‌م هزار تا چیز دیگه هم می‌خواد، البته شاید مرد عمل نباشم! البته قابل توجه است که زندگی روستایی + لپ‌تاپ یا تب‌لت اصلن به کامپیوترش راضی‌م + اینترنت سرعت بالایی که هر ماه شارژ بشه + سه‌تار اصلن به ساز دهنی‌ هم قانع‌م + اسب طبیعی یا چوبی فرقی نمی‌کنه فقط خوب باشه البته مدل اول بهتره + یه کار که بهش علاقه داشته باشم و به درد رده سنی‌م هم بخوره!

 

مدرسه قصد سینما بردن بچه‌ها رو داره! قصد داره فیلم تن‌ها‌ی تن‌های تن‌ها رو درخواست کنه و من..... . دیدم و دوست دارم ببینم ولی نمی‌رم!:))

دوچرخه‌ی عزیزم هنوز پنچره!

قدیم به بود از الان یا الان به است از قدیم؟

کاش روزی بود که همه‌ی کنار هم بودیم!

به امید آن روز... .

 

 

 

 

  • پنجشنبه ۳ بهمن ۹۲
آرشیو
Designed By Erfan Powered by Bayan