صفحه‌ی 273 - چون است حال، جانا!

الف.

 سلام.

  زنده ماندم، پا در راهی گذاشتم که هیچ از آن نمی‌دانستم، تپش، به پرچکوه رفتم، تپش، شاگرد تعویض روغنی گشتم، دیدم، تپش، خواندم، زنده ماندم، مُرده شده، تپش، زندم بُدم، هجده ساله ساله شدم، موهای‌م بلند شد، تپش، گرییدم، از کار در آمدم، خندیدم، تپش، تپش، تپش!

تپان!




  • پنجشنبه ۲۴ آبان ۹۷
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
🦉 شباهنگ
برو کار میکن مگو چیست کار
حالا شاگرد تعویض روغن بودی، فردا اوستا کار، پس‌فردا شرکت تولید روغن می‌زدی خب :))
۱۸+ شدی الان :))
سلام:)
آدرس دهید من روم! :)
به روحیات من نمی‌خورد! (وی همان کسی‌ست که گل‌فروشی هم به روحیات‌ش نمی‌خورد، چون گل خار دارد!)
اَی بابا حالا من‌م بی‌تربیتی شدم ینی؟! :(
هالی هیمنه
چه خوب. چه خوب که هنوز در تپشید. :) بیشتر بتپید ما بیشتر ببینیمتان خب. :)
سلام:)
سپاس‌گزار!
سعی می‌کنم بر نوشتن! چشم:)
هالی هیمنه
آقا قبول نیست اینکه ما سلام نمی‌دیم بعد شما سلام میدی و لبخند می‌زنی. :)
به هر حال، سلام. :)

خوب. خوب. عالی اصلاً. :)
نه سلام‌م چنون نیست! سلام هم‌راه لب‌خندِ خوش اومدینه!

:)
فـ . میم
سلام.
بتپ همه‌اش.
:)
سلام بر دلیل تپش! :)
محمدعلی ‌
یاد آهنگ «ای همدم روزگار، چونی بی من؟» افتادم که یهو گفت چه خبر :)) :|
هجده سالگی خوبه؟ من نیز مثبت هیجده شدم به تازگی... هعی! پیر شدیم :))
سلام.
چه خبر؟! :)
هجده‌ساله‌گی‌ای که به پایان رسید به مراتب بدتر از آغاز نوزده‌ساله‌گی‌ بود:)
آرشیو
Designed By Erfan Powered by Bayan