صفحه‌ی 270 - بزرگ‌ترین غمِ تاریخ آن‌جا به سراغ‌ت می‌آید که می‌فهمی متفاوتی!

تو یک مریضِ روانی هستی:)

  • سه شنبه ۹ مرداد ۹۷
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
هالی هیمنه
ولی این آدمای متفاوت توی متفاوت بودنشون معمولاً شبیه به هم‌اند؛ دقت کردید؟! :)) یعنی کلاً آدما به دو گروه تقسیم می‌شن: آدمایی که فکر نمی‌کنن متفاوتن، و آدمایی که فکر می‌کنن متفاوتن!
سلام...

متوجه اون شباهت نشدم هنوز! هرچند خوش‌م نمی‌آد از این دسته‌بندیِ مطلق، ولی خب احتمالن دو دسته‌ن:)

به قولِ کیوسک:
آدما کلن دو دسته‌ن
یا مث من‌ن،‌یا که نیستن
اونایی که مث من نیستن
عامل صهیونیسم‌ن!
محمدعلی ‌
لزومی نداره چون متفاوتی، حتما مریض روانی باشی :| می‌تونی یک هنرمند باشی مثلا. هوم؟!
سلام:)

بله لزومی نداره که حتمن چون متفاوت‌م مریض روانی باشم. ولی من کشف کردم:) هستم... البته این هم عرض کنم که تو این دوره زمونه افراد زیادی پیدا نمی‌شن که روان سالمی داشته باشن:) اکثرن مریضِ روانی محسوب می‌شن:))
محمدعلی ‌
من نمیدونم چرا هروقت سلام نمی‌کنم، همه سلام می‌کنن :)))
سلام :)
خب منم کشف کردم که تو جزو اون اکثریت روانی نیستی :دی
من که همیشه سلام می‌کنم:)
کشف‌تون مستدام!

هالی هیمنه
سلام...

شباهت بیشتر از این که همه‌شون «متفاوت»ن؟ :) و یه مسئلۀ دیگه هم هست، اینکه متفاوت‌ها ذاتاً نمی‌خوان و خوششون نمیاد شبیه به دیگران باشن، یعنی طبیعتشون اینطوریه، و همینه که نمی‌تونن بپذیرن بیشترِ کسانی که می‌گن ”ما متفاوت هستیم“ توی تفاوت‌هاشون وجه اشتراکاتِ زیادی وجود داره. امیدوارم منظورمو درست رسونده باشم. البته بگم، این دیدگاهِ منه و یه قانونِ مطلق نیست. :)
یک‌م سخت امّا قابل پذیرش:)
علی محمدرضائی
سلام:)
محمدجواد خوبی؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا انقدر تو میخواهی خودتو یجوری نشون بدی که همه مشکلات برسرتو خراب شده ومیخوای خودتو یه روانی عاصی(یاعاسی یا عاثی یا آصی یاآسی یاآثی-یا هرشکل دیگر)شده اززندگی نشون بدی...
یه کلوم حرف حساب بگو چته دیگه...
مثلا رفیقیما...
اگه به من نگی میخوای به کی بگی؟؟؟؟
بوگو عزیزم بوگو...
سلام.
حدودن خوب‌م.
این کنکاش ذهنی همیشه تو آدم هست که خودشو بد می‌بینه. متعلق به من هم نیست... احتمالن دیگر افرادی هم اینو داشته باشن. عاصی درسته!
ببین اگه رو می‌خواستم بگم می‌گفتم و غریبه و آشنا هم برام فرقی نداشت. امّا به علل گوناگون گفته نمی‌شه و شاید یکی‌ش این باشه که من زیادی گشادم... شاید این که من ایده‌های دیگه‌ای دارم که باید پست کنم... شاید به خاطر این که خیلی یهویی تصمیم گرفتم این جمله رو پست کنم و برای حال یک روزم بوده باشه و خب برای یک حال یک روز که لازم نیست کلی نوشت! با یه خط هم سر و ته‌ش جمع می‌شه:)
و بر رفاقت‌های قدیمی‌، دوری‌ست که خاک می‌پاشد. الآن می‌تونم بگم ما به حدِ خیلی زیادی تفاوت ذهنیتی پیدا کرده باشیم که یا تو نمی‌تونی منو تحمل کنی یا من تو رو در یک دیدار!
علی محمدرضائی
ببین این به قول خودت کنکاش رو که میدونم درذهن همه هست ولی خب ملاک نمیشه که همش بگی همه ی اینا مالِ منه...
به هرحال همه یه سری مشکلاتی توزندگیشون دارن دیگه
مثلا خودمن کلی گرفتاری دارم ولی این دلیل میشه هی بیام تو وب بگم که من بدبخت ترین آدم جهانم ،من دیوونم و...
پس ازاولش درست نوشتم...
اون که میدونم به غریبه وآشنا ربطی نداره ولی وقتی میای احساسی رو که برای یه روزته وممکنه فردا نداشته باشی رو میای تو یه جمله میگی و هیچ توضیحی نمی دی آدم یه جوری میشه...
درضمن این که آدم تغییر کرده باشه هم که معلومه همه تغییرمیکنن ولی خب اگه تو اون موقع رفیقم بودی بدون بی بروبرگردتحملت خواهم کرد چون من معمولا اگه کسی رو به عنوان رفیق انتخاب کنم حتی اگه باورهاش و رفتارش ازنظرمن مزخرف ترین عقیده درذهن من باشه سعی میکنم بهش احترام بگذارم وباهاش هم دردی کنم
من این‌طور تشخیص می‌دم که بگم اینا برای منه:)
و این که این‌جا یک وب‌لاگ شخصیه و من هر طور که بخوام می‌تونم ازش استفاده کنم چرا که قوانینی در زمینه‌ی پست‌های من وجود نداره و به علاوه هم کسی مجبور به خوندن‌ش نیست.
اگه وب‌لاگ‌های زیادی رو بخونی متوجه می‌شی کارکردهای متفاوتی ازش هست... یه سری ازش برای تخلیه‌ی احساسات‌شون استفاده می‌کنن (حتا در لحظه‌ترین احساسات) یه سری هم روزانه‌نویس، یه سری تحلیل و نقدنویس، یه سری داستان‌نویس، یه سری ترکیبی از این‌ها و... ! به هر حال روش خاصی به عنوان روش درست وب‌لاگ‌نویسی مطرح نیست. امّا خب اگه بپرسی این روشی که خودت داری می‌نویسی مورد پسندت هست یا نه؟ باید بگم که نه:)) امّا اگه شما خیلی یه جوری می‌شی و خیلی اذیتی می‌تونی نخونی‌ش! هرچند که من اینو پیشنهاد نمی‌دم چون ممکن چیزهای دیگه‌ای رو هم از دست بدی!

مسئله اینه که اون موقع رفیق بودم، رفاقت تا زمانی که وجود داره رفاقته... الآن رفاقت سابق محسوب می‌شه... شما بی برو برگرد به رفقای سابق‌ت هم احترام می‌ذاری و سعی می‌کنی هم‌دردی کنی آیا؟!
علی محمدرضائی
اولاکه من اینجوری بهت میگم ازاین پستای ناقص نگذار که چون من پستای قبلت رو دیدم ومیگم این سبکت اصلا قابل پسند من و بقیه نیست به هرحال خود دانی...
بله احترام میگذارم...
به هر حال آدمی‌زاد تجربه‌گراست و همه‌ی دوره‌هاش موردِ پسندِ همه نباید باشه که:)) به هر حال این نیز بگذرد:)
من که فکر می‌کنم باید سعی کرد به هر کسی که شایسته‌ی احترامه، احترام گذاشت:) به دور از هر اسم و رسمی!
علی محمدرضائی
درضمن ازنظرمن که توهنوز رفیق من هستی چون هنوز ارتباطی هست...
پس این وبلاگ ها و تلگرام که گاهی اوقات پیام میدادیم چیه؟؟؟
ارتباط نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من که باتو ارتباط دارم تو کلا ارتباطت را بامن قطع کردی...
خب اگه دوست نداری دوستی مثل من نداشته باشی بگو دیگه نباشم
مسئله این که موضوع رفاقت با موضوع دوستی برای من متفاوته. رفاقت از نزدیک‌ترین نوع‌های دوستی: این که از هر چند روز یک‌بار از حالِ هم‌دیگه خبر داشته باشی، هر ماهی یه بار برین بیرون و این حرفا:)
این گاهی و اوقات و اینا یه دوستیِ ساده محسوب می‌شه که من مشکلی هم باهاش ندارم.
در ضمن من ارتباط‌م رو با شما قطع نکردم. وب‌لاگ‌ت رو سابق اگه پست می‌ذاشتی می‌خوندم ولی کامنتی نداشتم که بدم... جدیدن هم که هیچ وب‌لاگی رو نمی‌خونم... تله‌گرام شما هم که معلوم نیست دقیقن کی‌ها هستید و اینا! اینه که پیام نمی‌دم. بعدم من هیچ‌وقت دوست ندارم به‌دون دلیل دوستی رو قطع کنم... دوستی‌ها یا خودشون به مرور ضعیف‌تر می‌شن یا قدرت می‌گیرن... دوست ندارم به این که من تصمیم مستقیم گرفته باشم. هم‌این:))
علی محمدرضائی
خب هردوستی هم که بااون به انسان یه زمانی خوش میگذشته شایسته احترامه
شایسته‌ی احترامه امّا آدم‌ها تغییر می‌کنن و ممکنه از شایسته‌ی احترام بودن در بیان.
آرشیو
Designed By Erfan Powered by Bayan