صفحه‌ی 220

سلام...

  همه یک تعریفی از خود دارند، تعریفی که خودشان را با آن می‌شناسند. نه یک تعریف حتا، هزاران هزاران تعریف دارند، از خودشان. یک داستان یک خطی هم دارند بعضی‌ها از خودشان حتا! اما اگر ازشان بخواهی، فوری به زبان نمی‌آورند. فکر می‌کنند. چون همه‌ی این تعاریف در ذهن‌ند و وجود کلماتی ندارند. به این فکر می‌کنند که تعریفی که دارند برای‌ شما از ذهن‌شان بیرون می‌کشند، خوب است یا نه و باید یک تعریفِ مناسب حال‌تان پیدا کنند.

  این‌ تعریف‌ها ممکن‌ست یک جمله باشد، ممکن‌ست یک کلمه! ممکن‌ست یک ثانیه‌ای تمام شود و ممکن‌ست زیاد طول بکشد. اما مهم این‌ست که یک تعریف‌ست از خودشان. این تعاریف می‌توانند آن‌قدر کوتاه و خلاصه باشند که بخواهی بیش‌تر توضیح بدهند، و یا این‌قدر بلند که فکر کنی جای هیچ ابهامی وجود ندارد.

  اما این‌بار، من آیا به سنت گذشته‌م صد‌ها کلمه پیش و روی‌تان خواهم گذاشت که واقعن خسته بشوید از متن‌ش! یا از فراخیت‌م هیچ نخواهم نوشت. منی که دفعات پیشین، هم‌این‌طور پشتِ سرِ هم کلمه می‌چیدم، تا شما توضیح بیش‌تر نخواهید. تا شما فکر کنید تمامی جیک و پوک زنده‌گی من را می‌دانید. منی که نوشته‌ام در یک‌جا:"که صد و پنجاه کاراکتر چیزی به غایت کم‌ست برای تعریف یک موجود از خودش" حالا چه کار می‌خواهم بکنم؟ آیا دوباره به سنت پیشین‌م خواهم بود و یا سرِِ عقل آمده‌م و خواهم گفت:" من همان‌م که تا کنون بوده‌ام!" و چه سرِ عقل آمدنی با چنین جمله‌ای به غایت مزخرف. منی که برای خالی نبودنِ عریضه، هوس نوشتنِ دوبارهِ معرفی نامه به سرم زد... .

  به تکرار یک رفتارم، دوباره می‌نویسم "صد و پنجاه کارکتر چیزی به غایت کم‌ست برای تعریف یک موجود از خودش!" یقینن که صد پنجاه کاراکتر چیزی به غایت کم است. اما صد و پنجاه کلمه چطور؟ صد و پنجاه جمله؟ صد و پنجاه صفحه؟ صد و پنجاه فصل؟ صد و پنجاه کتاب؟ مسلمن همه‌‌ی این‌ها چیزی به‌ غایت کم هستند برای تعریف یک موجود از خودش!

  اما، صد در صد سنت‌های گذشته، حتا ناکامل، چیزی بوده‌اند برای رفع یک خلأ. خلأ بی‌تعریفی را من با نوشته‌هایی که در موردِ خودم دارم که مسلمن ناکاملند پر می‌کنم، به سنت گذشته. اما، هیچ ویرایشی نخواهند شد. مثلن اگر پارسال، من در متنی نوشته‌ام که شانزده سال دارم، در روز تولدم تبدیل نخواهند شد به هفت‌ده سال! بنابراین اگر تناقضی در متون دیده شد که می‌تواند حاصل رشد و تغییر باشد، زیاد مهم نیست و کافی‌ست شما سری به تاریخ‌ِ آن‌ها بزنید.

آدرس لینک‌ها عوض شد و من حال پیدا کردن آدرس جدیدشان را نداشتم :دی

پی‌نوشت:

  این دفتر صفحه‌بندی‌ست! برای این که صفحه‌ صفحه ورق نزینید باید به پایین‌ترین منو، آرشیو-مطالب به‌روید!

  • پنجشنبه ۹ ارديبهشت ۹۵
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
واقعیت سوسک زده
یک مدتی طول کشید تا فهمیدم هیچ لزومی ندارد خودم را برای دیگران تعریف کنم . هرکس دوست داشت خودش زحمتش را بکشد !
سلام...
جمله‌ی دوم‌تان یه کمی برام مبهمه! هرکس که دوست داشت شما را برای خودش تعریف کند، یا دوست داشت خودش را برای دیگران تعریف کند.

موافق‌م در دو صورت! :)
طاها مهاجر
تازه ترین و نو ترین جمله موجود در قسمت "بیو" همان جا بود که تا حالا خوانده ام!
" صد و پنجاه کاراکتر چیزی به غایت کم است برای تعریف یک موجود از خودش
سلام...
خط اول‌ت رو خوب متوجه نمی‌شم!
علی محمدرضایی
صد وپنجاه کاراکتر.صدوپنجاه کلمه.جمله و....
چقدر صد وپنجاه گفتن هایت رو اعصاب بود وقتی این پست را می خواندم
ولی لزومی نمی بینم هی خودتو معرفی کنی
سلام...

من رو مخِ تو نباشم، رو مخِ کی باشم؟

:))
واقعیت سوسک زده
هر کسی دوست داشت من را بشناسد خودش سعی کند بشناسد
:)
علی محمدرضایی
براچی رومخم باشی؟
:)
محمد رضا
داداش اینی که بهش میگی صفحه220 که توی پستها زده 223>؟
سلام.

ببین، این که نوشتم صفحه‌ی دویست و بیست و تو آدرس زده دویست و سی‌ دو به دلیل اینه که چند تا پست این وسط پاک شدن! ولی شماره‌ها بر نگشته! چون اگه برگرده تمام لینک‌هایی که به پست داده می‌شن ممکنه به‌هم بخوره و قاطی بشه!

اوکی؟
آرشیو
Designed By Erfan Powered by Bayan