صفحه‌ی 195

*/و این‌طور مدرسه سریش می‌شود و می‌چسبد به‌ت!/*

الف.


سلام... .

  آدم می‌تواند خیلی زود قبل از آن که خودش بخواهد نظرش را راجع به همه‌چیز و همه‌کس تغییر دهد! و حتا همه زمان و همه مکان! چیز کلمه‌ی خوبی‌ست برای در برگرفتن همه! 

  خیلی وقت است که دارم فکر می‌کنم که چه قدر زود نظرم راجع به مدرسه تغییر کرد. و خیلی وقت است که دارم فکر می‌کنم چطور خواهم نوشت که نظرم راجع به مدرسه تغییر پیدا کرده! قطعن این نوع نوشتن هم یکی از اتودهایی بود که در ذهن‌م برای شروع مطلب زده بوده‌ام! ولی قطعن نمی‌خواهم بگویم که هم‌این بوده! و قطعن هم نمی‌‌خواهم گویم که نظرم راجع به مدرسه صد و هشتاد درجه عوض شده! ابدن، شاید سی‌صد و شصت درجه تغییر کرده باشد. باید گفت چه تعبیر مسخره‌ای می‌شود از تغییر! قبول دارم! شاید برگشتن به جای اول اصلن تغییر نبوده باشد ولی از نظر من هست! تغییر که حتمن نباید حول محور درجه باشد، می‌تواند حول محور دید و طرز دید باشد! می‌تواند حول محور‌های چندین چیز متفاوت باشد! می‌توانی برگردی به همان منظره‌ی که اول از مدرسه دیده بودی! بعد به افق خیره شوی! توی عکاسی می‌گویند متمرکز و غیرمتمرکز! شاید از آن زاویه‌ای که تو داری دید می‌زنی مدرسه‌ات را و یا هرچیز دیگر، دیدت روی یک نقطه متمرکز شود! به خاطر بزرگ بودن سوژه‌ای که می‌بینی. ولی شاید آن بغل‌ها و آن گوشه کنارها چیزهای دیگری هم برای دیدن وجود داشته باشد که تو آن‌ها را هیچ وقت ندیده باشی و شاید هم دیده باشی و سریع جلب نگاه‌ت برگشته باشد به همان سوژه‌ی بزرگ! شاید مثل کاراکتر‌های فیلم‌ها یا بیش‌تر کارتون‌ها و انیمیشن‌ها، چشم‌ت از روی همان‌ چیز که به خاطر بزرگی سوژه‌ی اصلی ندیدی‌ش بگذرد، ولی بعد چندبار سرت را برمی‌گردانی و به همان نقطه نگاه می‌کنی، ها؟ آن‌جا چیست!

  مثلن قرار بود در این پست در مورد مدرسه حرف بزنم‌ و خب نزدم! حالا اصلن چه اشکال دارد حالا می‌زنم! مدرسه‌ی ما یک تکه جواهر است اما این نکته فراموش نشود که بعضی مدرسه‌ها هنوز وجود دارند و شاید وجود خواهند داشت که زباله‌دانی‌ای بیش نیستند. من عاشق مدرسه‌ی جدیدم هستم، البته مشکلات وجود دارند و روی این جواهر را غبار پوشانده و بدبختانه‌ هم‌کلاسی‌ها که جمعن هشت نفریم و هم‌مدرسه‌ای‌ها که شاید جمعن با هم پنجاه نفر بشویم آن گرد و غبار روی جواهر را می‌بینند! البته همه را نمی‌دانم ولی اکثریت این چنین است! و به خاطر هم‌این است که گاهی مجبور می‌شوم فکر کنم من در جوار جواهری هستم که جمعِ کثیری آشغال دورش جمع شده‌اند. به هر حال من در این مدرسه احساس لذت و آرامش دارم و نیست آن همه استرسی که در مدرسه‌ی گنده‌ی نمونه‌دولتی وجود داشت. البته خیلی‌ها هم هستند که از این مدرسه احساس لذت نمی‌کنند. ولی من و یک نفر دیگر که از نمایشی‌هاست این تجربه را داشته‌ایم که در مدرسه‌ی مزخرفی با نامی گنده درس بخوانیم. او در ماندگار بوده. جایی بس افتضاح‌تر از مدرسه‌ی ما. کاش همه می‌توانستند تجربه‌ی چنین مدارسی را داشته باشند. کجا تعریف می‌رسد به تجربه‌ی حس‌ها و لذت! در این مدرسه‌ی جدید دیگر از آن امتحانات به درد نخور، دیگر از آن مراسمات حوصله سر بر معاون پرورشی (حتا از صف) خبری نیست! و چه خوب است این مدرسه‌ی جدید.... .

  کاش همه حسی را که من از مدرسه دارم، داشته باشند به علاوه‌ی هم‌شاگردی‌های خوب... . این‌طوری‌ست که مدرسه می‌چسبد به آدم... .

  • پنجشنبه ۲۱ آبان ۹۴
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
. عارفه .
چقدر خوب که از مدرسه رفتن لذت می برید :)

ما که 12 سال مدرسه رفتیم از هیچکدومم لذت نبردیم
می شد مقایسه ی بد و بدتر کرد ، ولی کلا خوب توشون نبود،برا من! :|

خدا رو شکر من ام‌سال حسِ خوبی نسبت به مدرسه دارم! :)

کی این حس رو نداشته؟!!!!
فاطمه .ح
به شخصه تغییر رو در تو احساس میکنم. چون قبل از اینکه از لذت های مدرسه بنویسی ازش متنفر بودی و کلی سرش باهام بحث کردی.
هنوز هم اگر به مدرسه‌ی قبلی‌م برگردم، همون حرف‌هارو قطعن، خواهم زد. مسئله این‌که ما به چیزی نگاه می‌کنم که درش هستیم، قطعن این مدرسه با اومدن من به‌ش خوب نشده و از قبل بوده، ولی من چنین چیزی رو هیچ‌وقت برای هیچ‌کس متصور نشده بودم، نمی‌تونستم بشم. همون‌طور که شما زیاد متوجه منظور من از مدرسه‌ی بد نخواهید شد. الان من می‌دونم که اکثر بچه‌های ایران هنوز دارن توی اون مدارس زجر می‌کشن!

اون بحث کردنِ خیلی حال می‌داد و می‌ده! البته یک جاهای دیگه اعصاب آدم ر. خورد می‌کنه باعث می‌شه آدم دیگه نخواد براتون کامنت بذاره!
زهـرا ...
خوش به حالتون پس :/
نظر من صد و هشتاد درجه با شما متفاوته ...
من می‌دونم و قطععن می‌فهمم که مشکل که چیه، من تازه ام‌سال بهخ این خوشی دست یافته‌م و امیدوارم که همیشه‌گی و برای همه باشد.

چنین مدارسی واقعن کم‌ن!
آقای جوگیر
گاهی یک معلم خوب برای اینکه از مدرسه لذت ببری کافی هست
تصور یک مدرسه با وجود شبکه های اجتماعی برام سخته
و ارتباط بچه ها با هم
زمان مدرسه ما اینترنت هم نبود (خنده) 
:)))
ابوالحسن جعفری بلالمی
چه جالب من هم دقیقا همین احساس و دارم . البته از وقتی که اومدم به به مدرسه جدید .
حتی خیلی هم کیف میده . بر خلاف حرف های قبلیم الان بسیار خوش حالم .
خوشا به حال‌ت!!
واقعیت سوسک زده
خوش بحالتون که مدرسه میرید .
نه دیگه در این حد!
فــــ . میم
«چیز کلمه‌ی خوبی‌ست»

این‌جا کپی‌لفت برقرار است، آسوده باشید:)

:)))))))
سلام.

سوءاستفاده کردن کارِ بدی‌ست.
و این که قبل‌ش هم نوشته شده آدم می‌تواند خیلی زود نظرش را راجع به همه‌چیز تغییر دهد.
و این که اصن این چیز با اون چیز در یک دسته قرار نمی‌گیره، این چیزِ خودآگاهه در صورتی که اون چیزِ ناخودآگاهه!!
فـ . میم
به خودم:

هشتگ: نه به استفاده ابزاری از کلمات
:)
آرشیو
Designed By Erfan Powered by Bayan